
یکی از مهمترین مهارتهای زندگی، مهارت خودآگاهی است. آیا تا به حال از خودتان پرسیدهاید «من کیستم؟» به نظر دیگران چگونه آدمیام؟ برای اینکه به این سوالات جواب بدهیم باید خودآگاهی داشته باشیم. خودآگاهی یعنی اینکه چگونه به خودمان نگاه میکنیم و بر اساس این نگاه چه احساسی داریم. نوع خود آگاهی رضایت یا نارضایتی از خودمان و زندگیمان است.
خودآگاهی 5 جز دارد:
1)شناخت صفات خودمان
2)شناخت تواناییها، استعدادها و پیشرفتهایمان
3)شناخت افکار، باورها و ارزشهایمان
4)تصویر واقعبینانه از خودمان
5)احساس رضایتمندی و نارضایتمندی از خودم و زندگی خودم.
اگر افراد بتوانند در مورد کارهایشان، فعالانه تصمبم بگیرند و جوانب مختلف انتخابها را بررسی کنند و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند مسلما در سطح بالاتری از سلامت روانیاند. تصمیمگیریهای غیر منطقی و نادرست باعث اضطراب و افسردگی میشود.یکی از عوامل مهمی که به ما کمک میکند زندگی خوب و موفق داشته باشیم این است که خود را بشناسیم و احساس خوبی در مورد خودمان داشته باشیم و از آنچه هستیم شاد و راضی باشیم. حتما کسانی رو دیدهاید که میگویند اگر میتوانستند از اول شروع کنند، سعی میکردند شغل دیگری انتخاب کنند، یا کس دیگری را به عنوان همسر انتخاب میکردند. چه چیز باعث شده هم اکنون در شغلی باشند یا با همسری زندگی کنند که هیچ میلی به آن ندارند؟بسیار مهم است که انسان در انتخابهای زندگیاش شناخت عمیقی از خود با تمام ابعاد آن داشته باشد. هر اندازه درباره استعداد، علایقمان بیشتر بدانیم بهتر میتوانیم به فعالیتهایی روی آوریم که با تیپ شخصیتیما سازگارترند. انتخابهایی که با ساختار شخصیتی ما منطبق نباشد مشکلات زیادی برای ما ایجاد میکنند که گاه جبرانناپذیرند. برخی افراد احساس و شناخت درستی از هویت خود ندارند و نمیدانند چه ارزشهایی برایشان مفید است، نیازهایشان کدام است، چگونه نیاز دیگران را برطرف کنند و برطرف ساختن نیاز چه کسی برایشان مهمتر است. نداشتن هویت معین و ایجاد احساس ناخوشایند از خود، اغلب ریشه در دوران کودکی دارد که به فرد اجازه داده نشده است به خویشتن تعریف شده ای برسد. اگر برداشتی که از خودمان داریم نامشخص باشد به قضاوتهای خودمان نمیتوانیم اعتماد کنیم در صورتیکه روی خودمان حساب کنیم و تصمیم بگیریم هیچوقت مجبور نخواهیم بود به تصمیمگیری دیگران متکی شویم و از زاویه دید آنها عمل کنیم.
موانع خودآگاهی: برخی باورهای غلط مانند «همیشه اینطور بودم، من چنین هستم، دست خودم نیست، ذات من اینطور است، بخت و اقبال من چنین بود و...» مانع شناخت خود است حتی به نوعی دچار نوعی درماندگی آموخته شده میکند یعنی در حالتی کاملا منفعلانه ،افسردگی و ناکامی را تجربه میکنیم. بعبارت دیگر فرد نه تنها بر مسایل خود کنترلی ندارد فایدهای هم نمیبیند تا برای اصلاح وضع موجود تلاش کند. این مشکلات نیست که ما را از پای در میآورد ،شیوه حل مشکلات مهم است، کسانی که علت مشکلات را از بیرون میبینند هرگز تغییر نمیکنند. اگر واقعا خواهان این هستیم که بطور موثر از عهده مشکلات خود بر آییم باید انتظاراتی معقول و واقع گرایانه از خودمان داشته باشیم، بدون اطمینان به قدرت درونی خود نمیتوانیم زندگی شاد و موفقی داشته باشیم.
تمرینهای کسب خود آگاهی:
- • فرصتی فراهم کنیم به خود فکر کنیم و از خود سوال کنیم که من کیستم؟
- • انسانها همانگونه که فکر میکنند زندگی میکنند؛ پس مثبت فکر کنیم. نباید همیشه به فکر پیروزی بود باید به فکر قدرتمند شدن بود ، زبالههای فکری را باید دور ریخت.
- • عواملی که باعث نگرانی و اضطراب ما میشوند را شناسایی کنیم و با الویتبندی آنها را رفع کنیم.
- • نقایص و معایب رفتاریمان را شناسایی نموده و در صدد رفع آن بر آییم.
- • سعی کنیم تصویری توانا و موفق از خود داشته باشیم.
معنای خود آگاهی از دیدگاه قرآن کریم چیست؟
معنای خود آگاهی از دیدگاه قرآن کریم چیست؟ بیشتر توضیح دهید.
پاسخ اجمالی
خود آگاهی در قرآن به معنای بازیابی حقیقت خویش به واسطه پرورش و زنده کردن استعدادهای فطری و درونی است که در وجود او نهاده شده و سپس درک قلبی حقایق هستی و اسما و صفات الاهی.
خود آگاهی دارای مراتب و شعبه های مختلفی مانند فطری، جهانی و عرفانی بوده که مرتبه کامل آن بازیابی و خود آگاهی عرفانی است که با رابطه انسان با واقعیت و اصالت حقیقی او که همان خلیفة اللهی باشد، پیوند خورده است.
پاسخ تفصیلی
خود آگاهی در قرآن به معنای بازیابی حقیقت خویش به واسطه پرورش و زنده کردن استعدادهای فطری و درونی است که در وجود او نهاده شده و سپس درک قلبی حقایق هستی و اسما و صفات الاهی. پس، ذات و جوهره ذاتی انسان، بازیابی و خود آگاهی اوست[1] که به آن فطرتاً حبّ و عشق می ورزد.
از این رو، خود آگاهی دارای مراتب و شعبه های مختلفی بوده[2] که مرتبه کامل آن بازیابی و خود آگاهی عرفانی است که با رابطه انسان با واقعیت و اصالت حقیقی او که همان خلیفة اللهی باشد، پیوند خورده است.
در این نوشته به مهم ترین آنها به طور اجمالی پرداخته می شود:
1) خود آگاهی فطری
این آگاهی از نوع فکر و اندیشه و یک علم حصولی نیست،[3] بلکه یک بیداری و علم حضوری است. خود آگاهی حضوری، یعنی این که هستم و آگاهی به این هستی با استعدادهای درونی خود دارم. این خود آگاهی اصلی و واقعی بوده و عین شخصیت اوست. در این خود آگاهی، انسان به واقعیتی به نام «من» دست پیدا می کند که عین آگاهى به شخصیت اوست. [4]
البته، در این پدیده، معمولاً نمی توان به طور مستقیم به «من» اشراف پیدا کرد، بلکه نخست نیروها و فعالیتهاى درونى درک شده سپس «من» براى دریافت خود آگاهی حضورى درک مىشود. [5]
آنجا که قرآن مجید پس از اشاره به مراحل خلقت جنین در رحم، به عنوان آخرین مرحله - که در واقع مهم ترین مرحله آفرینش بشر است[6] - مىفرماید: «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»،[7] (سپس آن را آفرینش تازهاى دادیم) اشاره به همین است که ماده ناخودآگاه تبدیل مىشود به جوهر روحى خودآگاه.[8] به بیان دیگر، او را صاحب حیات، قدرت و علم کرد و به او جوهره ذاتى عطا کرد که از آن تعبیر به «من» می شود.[9]
2) خود آگاهی جهانی
خودآگاهى جهانى، یعنى آگاهى به خود در رابطهاش با جهان که: از کجا آمدهام؟ در کجا هستم؟ به کجا مىروم؟ در این خودآگاهى، انسان کشف مىکند که جزئى از یک «کلّ» است به نام جهان؛ مىداند که مستقل نبوده، وابسته است؛ یعنی، به واسطه خود نیامده، زیست نمىکند و از این جهان به واسطه خود نمىرود؛ مىخواهد وضع خود را در این «کلّ» مشخص کند.[10] سخن پر مغز امام على (ع) ناظر به این نوع از خودآگاهى است که مى فرماید:«خداى رحمت کند... آن را که بداند از کجا آمده؟ در کجاست؟ به کجا مىرود؟».[11]
در قرآن کریم آیات زیادی درباره مبدأ و معاد انسان وجود دارد که انسان را به بیداری و آگاهی نسبت به حقیقت زندگی در دنیا و آخرت دعوت می فرماید؛ مانند:
«ما ازخدائیم و به سوى او بازمىگردیم».[12]
«او کسى است که شما را از گِل آفرید سپس مدتى مقرّر داشت (تا انسان تکامل یابد) و اجل حتمى نزد اوست (و فقط او از آن آگاه است)».[13]
«خداوند همان کسى است که شما را آفرید، سپس روزى داد، بعد مىمیراند، سپس زنده مىکند».[14]
3) خود آگاهی عرفانی
خودآگاهى عرفانی یا عارفانه، آگاهى به خود است در رابطهاش با حق تعالی. این رابطه، از نوع رابطه دو موجود که در عرض یکدیگر قرار گرفتهاند، نیست، بلکه از نوع رابطه فرع با اصل، مجاز با حقیقت واحد (حق تعالی)، و از نوع رابطه مقیّد با مطلق است. درد عارف، دردى درونى بوده و از نیازى فطرى پیدا مىشود.[15]
از نظر عارف، روح و جان، منِ واقعى نبوده و آگاهى به آن، خودآگاهى نیست، بلکه روح و جان، مَظهرى از «خود» و «من» است، و من واقعى خداست؛ هرگاه انسان از خود فانى شد و تعیّنات را درهم شکست و ندید، از روح و جان اثرى باقى نماند، انسان به خودآگاهى واقعى رسیده است.[16]
اگر آدمی، خود آگاهی فطری و جهانی خویش را پرورش دهد و به آنچه که در اصل بود (خلیفة اللهی) پی ببرد، قدم در خود آگاهی عارفانه گذاشته و این رابطه عارفانه را درک کرده، و حب و عشق خدا به او و عشق او به خدا را در قلب خود احساس می کند:«یحبّهم و یحبّونه».[17]
خود آگاهی عارفانه، پرورش یافته خود آگاهی فطری و جهانی است.
بر اساس فرموده خداوند در قرآن، آنچه با خود آگاهی منافات داشته و مانع آن بوده، «خود فراموشی» است که در اثر «خدا فراموشی» است:«و همچون کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشى» گرفتار کرد، آنها فاسقانند».[18]
زیرا وقتى انسان خدا را فراموش کرد اسماى حسنى و صفات علیاى او که صفات ذاتى انسان ارتباط مستقیم با آن دارد را نیز فراموش مىکند. اگر انسان به دنبال خود آگاهی خود نباشد و آن را در خود احیا و زنده نکند، خدا را فراموش کرده و دست به هر گناهی زده و از عبودیت و بندگی خارج می شوند.[19]
[1] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 2، ص 304 و 308، انتشارات صدرا.
[2] . ر.ک: مجموعه آثار، ج 2، ص 308 – 326.
[3] . برخلاف روانشناسان که معمولًا وقتی درباره خود آگاهى بحث مىکنند، به معنای آگاهى به خود به نحو علم حصولى و ذهنى نظر دارند،( مجموعه آثار، ج 2، ص 309).
[4] . مجموعه آثار، ج 2، ص 308، با تغییر و تلخیص.
[5] . ر.ک: جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 6، ص 262، و ج 26، ص 61 و 62، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ هفتم، 1376ش.
[6] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 14، ص 208، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
[7] . مؤمنون، 14.
[8] . مجموعه آثار، ج 2، ص 309.
[9] . طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 15، ص 20، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[10] . مجموعه آثار، ج 2، ص 310.
[11] . «رحم اللّه امرأ أعد لنفسه، و استعد لرمسه، و عرف من أین و فی أین و الى أین» (مغنیة، محمد جواد، فی ظلال نهج البلاغه، ج 1، ص 22، دارالعلم للملایین، بیروت، چاپ سوم، 1358ش؛ نقوی قاینی خراسانی، سید محمد تقی، مفتاح السعادة فی شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 128، مکتبة المصطفوی، تهران، بی تا).
[12] . بقره، 156.
[13] . انعام، 2.
[14] . روم، 40.
[15] . مجموعه آثار، ج 2، ص 319 و 320.
[16] . مجموعه آثار، ج 2، ص 321.
[17] . مائده، 54.
[18] . حشر، 19.
[19] . ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 219 و 220.
7 نظر
For newest news you have to go to see world wide web and on world-wide-web I found this site as a most excellent web page for latest updates.
Hey! I know this is sort of off-topic however I needed to ask. Does running a well-established website like yours take a large amount of work? I am brand new to blogging but I do write in my diary on a daily basis. I'd like to start a blog so I can easily share my personal experience and feelings online. Please let me know if you have any kind of ideas or tips for new aspiring blog owners. Appreciate it!
Hi my friend! I want to say that this post is amazing, nice written and include almost all important infos. I'd like to peer more posts like this .
Good way of describing, and nice post to take facts on the topic of my presentation focus, which i am going to deliver in school.
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب اصل آیا واقعا کار درست با من پس از برخی از زمان. جایی در سراسر پاراگراف شما در واقع قادر به من مؤمن اما فقط برای کوتاه در حالی که. من هنوز مشکل خود را با جهش در منطق و یک ممکن است را سادگی به کمک پر کسانی که شکاف. در صورتی که شما در واقع که می توانید انجام من می قطعا تا پایان تحت تاثیر قرار داد.
Can you tell us more about this? I'd love to find out some additional information.
Your style is really unique in comparison to other folks I've read stuff from. Many thanks for posting when you've got the opportunity, Guess I will just book mark this page.